استجابت دعا

چه كنيم دعايمان مستجاب شود؟

استجابت دعا داراي شرايط و نيز موانعي است. پيش از بيان آن، مفهوم دعا و مقدمه‏اي را متذكر مي‏شويم:
مفهوم دعا: دعا به معني "خواندن" است، خواندني كه به صورت نيايش و سرود و ستايش، يا خواستن و طلب و درخواست مَدَد و نصرت و ياوري.

انسان مرتبط با خدا مي‏كوشد از طريق دعا (راز و نياز و مناجات و عبادت) به خدا نزديك شود. وقتي با كسي آشنا شدي و ارتباط پيوسته ي شما زمينه اعتماد را فراهم ساخت و از دوستان صميمي او به شمار آمدي، در هنگام نياز به خانه‏اش مي‏روي. شرط دوستي را به جا مي‏آوري و ميثاق و محبت را استوار مي‏سازي. او نيزدر را باز مي‏كند و شما را در اندرون پذيرايي مي‌نمايد و مورد لطف و عنايت ويژه قرار خواهد داد.
براي استجابت دعا نيز بايد شرايطي را مهيا نمود و موانعي را برطرف ساخت. در ذيل به برخي از شرايط و موانع اشاره مي‏شود:

 

الف) شرايط استجابت دعا.

1 - ارتباط مداوم با خدا در هر حال:
خداوند به پيامبرش دستور مي‏دهد كه "نفس خويش را در كمال شكيبايي در هر بامداد و شامگاه به دعا كردن و جلب خشنودي خدا وادار كن".(1)
قرآن كساني را كه فقط در هنگام گرفتاري و مشكلات دعا مي‏كنند، مورد نكوهش قرار داده است: "وقتي به انسان گرفتاري و غمي روي مي‏آورد، ما را در هر حال (خواب و بيداري، نشسته و ايستاده) بخواند و چون گرفتاريش را برطرف كنيم، برود (و از ارتباط خود با خدا از جهت كميت و كيفيت بكاهد و گاهي قطع نمايد، به گونه‏اي كه) گويي اصلاً ما را براي گرفتاري كه به او رسيده بود، نخوانده است!".(2)
امام صادق (ع) مي‏فرمايد: "كسي كه پيش‏دستي در دعا نكند و فقط در وقت نزول بلا دست به دعا بردارد، دعايش در آن وقت مستجاب نگردد و فرشتگان گويند: اين آواز را نشناسيم". در روايت ديگري آمده كه "به او مي‏گويند: تا امروز كجا بودي؟!".(3)

2 - دعا بايد از صميم قلب باشد.
تمام ذرات وجود انسان يك چيزي را بخواهد و طلب كند و دل و زيانش با عمل و رفتارش هماهنگ باشد.

3 - اعتماد به خدا و اطمينان به اجابت او:
امام صادق(ع) فرمود: "خدا دعايي را كه از دل غافل و بي خبر برخيزد، مستجاب نمي‏كند پس وقتي دعا كني، از عمق دل به او روي آور (و دلت را با زبانت همراه گردان) و سپس به اجابت دعايت مطمئن باش".(۴)

4 - قطع اميد از غير خدا و اميد و اطمينان به خداوند.
امام صادق(ع) فرمود: "هرگاه يكي از شما بخواهد كه هر چه از خدا درخواست مي‏كند، خدا به او عطا فرمايد، بايد از همه مردم نااميد و مأيوس گردد و هيچ اميدي جز به درگاه خدا نداشته باشد".(۵)

5 - دعا بايد در كنار تلاش و تدبير باشد.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: "الداعي بلا عمل كالرامي بلا وتر؛ كسي كه دعا مي‏كند و به دنبال آن تلاش و عمل نمي‏كند، مانند آن است كه بي چله كمان تير مي‏اندازد".(۶

6 - دعا بايد با حالت تضرع و دلي شكسته باشد.
امام صادق(ع) فرمود: "هرگاه دلتان شكست، دعا كنيد، زيرا دل تا پاك و خالص نشود، شكسته نمي‏شود".(۷)

7 - مكان دعا در استجابت تأثير دارد، مثلاً دعا در حرم امامان (ع) مخصوصاً حرم امام حسين(ع) و كنار خانه خدا به خصوص مقام حضرت ابراهيم(ع) و كنار حجرالاسود.

8 - زمان دعا: دعاي پنهاني و در تاريكي شب زودتر به اجابت مي‏رسد، مخصوصاً در قنوت يا سجده نماز "وتر" كه بعد از خواندن هشت ركعت نماز شب و دو ركعت نماز شفع خوانده مي‏شود.(۸)
قرآن مي‏فرمايد: "پروردگار خود را به حالت تضرع و تذلل و در پنهاني و خفا بخوانيد".
دعا در شب‏هاي ماه رمضان و رجب و دهه اول ذي‏الحجه و غير آن دعا را به اجابت نزديك مي‏كند.

9 - توسل به چهارده معصوم(ع) و آن‏ها را بر پايه آيه شريفه "وابتغوا اليه الوسيله" وسيله و شفيع قرار دادن. و ...

به اين ترتيب شخص در جاده دعا قرار مي‏گيرد و بايد مراقب باشد تا راه دعا را درست بپيمايد، و به بيراهه نرود. نشاني راه دعا را ذكر خواهيم كرد.

ب) موانع استجابت دعا:

امام علي(ع) مي‏فرمايد: "المعصية تمنع الاجابة؛(۹) گناه مانع اجابت دعا است".
گناهان سه نوع تأثير منفي در دعا مي‏گذارند:

1 - لذت دعا و مناجات را سلب مي‏كنند.

2 - مانع استجابت دعا مي‏شوند.

3 - توفيق دعا كردن يا شركت نمودن در مجالس دعا را از انسان سلب مي‏كنند.


برخي از گناهان در عدم اجابت دعا تأثير بيشتر دارند كه در ذيل به نمونه‏اي از آن‏ها اشاره مي‏كنيم.
امام سجاد(ع) فرمود: "گناهاني كه مانع استجابت دعا مي‏شوند، عبارتند از: بددلي و سوءظن به مؤمنان و كارهاي آنان؛ طينت و دروني ناپاك داشتن؛ نفاق و دورويي با برادران و خواهران ايماني؛ عدم اطمينان به اجابت دعا؛ تأخير نمازهاي واجب (و نخواندن آن در اول وقت فضيلت) آن كه وقت آن بگذرد؛ بدزباني و فحاشي و اهانت كردن؛ نزديك نشدن به خدا به وسيله صدقه و كارهاي نيك". (۱۰)
نيز فرمود: "از جمله گناهاني كه مانع استجابت دعا مي‏گردد، نافرماني و رنجاندن خاطر پدر و مادر است".(۱۱)
در برخي از روايات، بداخلاقي سبب باز گرداندن دعا معرفي شده است.

چند تذكر:

1 - گاهي با وجود تمام شرايط دعا، دعا مستجاب نمي‏شود، چون به مصلحت ما نيست، يعني چيزي را طلب مي‏كنيم كه به سود ما نيست، اگر چه مي‏پنداريم به نفع ما و خير است.(۱۲)

2 - گاهي دعا مستجاب مي‏شود، ولي از روي مصالحي تحقق عملي آن به تأخير مي‏افتد، حتي ممكن است تا بيست سال طول بكشد تا محقق گردد.

3 - در روايت است خداوند وقتي بنده‏اي را دوست داشته باشد، اجابت دعاي او را به تأخير مي‏اندازد تا بنده‏اش با او راز و نياز گويد.

از اين رو مؤمنان ثابت قدم هيچ گاه از تكرار دعا مأيوس نمي‏شوند، بلكه مي‏گويند:

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد

يا جان رسد به جانان يا جان ز تن درآيد.

4- گاهي اجابت دعاها در آخرت به صورت پاداش نمايان مي شود و در دنيا خواسته اش بنابر مصالحي داده نمي شود. اگر كسي بداند خداوند در عوض عدم اجابت دعا در دنيا، چه پاداشي براي او در آخرت در نظر گرفته است، هرگز نا اميد نمي شود.

امام صادق(ع) مي فرمايد: "روز قيامت خداوند متعال مي فرمايد: اي بنده من!‌ تو مرا خواندي و من اجابتت را به تأخير انداختم. اكنون ثواب و پاداش تو چنين و چنان است. پس مؤمن آرزو مي كند كه كاش هيچ دعايي از او در دنيا اجابت نمي شد، براي آن ثواب و پاداش نيك كه مي بيند".(۱۳)
از روايات استفاده مي شود كه هيچ دعايي بي اثر نيست و هر دعايي در دنيا و آخرت تأثير مناسب خود را دارد.
امام سجاد(ع) مي فرمايد: "دعاي مؤمن يكي از سه فايده را دارد: يا براي او در آخرت ذخيره مي گردد ، يا در دنيا برآورده مي شود ، يا بلايي را كه مي خواست به او برسد،‌ از وي مي گرداند".(۱۴)
علاوه بر مطالب ياد شده، هميشه به اين نكته توجه داشته باشيد كه نماز و روزه و دعا و غيره، مطلوبيت ذاتي دارند و فلسفه دعا تنها بر آوردن حوائج به ويژه خواسته هاي دنيوي نيست، بلكه خود دعا و مناجات با خدا،‌ صرف نظر از اجابت يا عدم اجابت، ارزش دارد و به اصطلاح طلب مهم تر از مطلوب است.(۱۵)

 

پي‌نوشت‌ها:

1 - کهف (18) آیه 28.  2 - یونس (10) آیه 12.  3 - اصول کافى، ج 4، ص 219.  ۴- بحارالانوار ج 93، ص 305.  ۵- عدة الداعى، ص 97۶- عدة الداعى، ص 97.  ۷- مکارم الاخلاق، ص 315.
۸- پیامبر(ص) فرمود: «براى خدا منادى هست که هنگام سحر ندا مى‏کند: آیا دعا کننده‏اى هست تا اجابت نمایم؟ آیا استغفار کننده‏اى هست تا مورد بخشش قرار دهم؟ آیا درخواست کننده‏اى هست تا به او عطا نمایم؟» رساله «لقاءالله»، میرزا جواد آقا ملکى تبریزى، ص 119.
۹- غررالحکم، ترجمه محمد على انصارى، ج 1، ص 32.
۱۰- معانى الاخبار، ص 271، به نقل از کیفرگناه و عواقب آن، سید هاشم رسولى محلاتى.
۱۱- همان، ص 270.
۱۲- قرآن کریم در این مورد مى‏گوید: «چه بسا چیزى را خوش ندارید، حال آن که خیر و منفعت شما در آن است و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آن که شر و ضرر شما در آن است. خدا مى‏داند، ولى شما نمى‏دانید». سوره بقره، آیه 216.
۱۳. همان، ص 247.  ۱۴. تحف العقول، ص 202.  ۱۵. مصباح یزدی، بر درگاه دوست، ص 56.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 22:9  توسط دوست خدا  | 

یادی از یک بسیجی شهید فرانسوی

در هیاهوهای این روزها و حوادثی که پیش آمد -در دو پست قبلی به آنها اشاره کرده ام -ناگهان با مطلب جدیدی روبرو شدم "شهید کمال کورسل اهل کشور فرانسه که در حنگ تحمیلی و در رکاب امام خمینی عزیز به شهادت رسیده است و در هنگام شهادت تنها بیست و چهار سال داشته است . از شما چه پنهان به حال خودم گریه کردم که ما در ایران هستیم و سایه ولی معظم فقیه و نایب امام زمان بالای سر ماست و آن وقت این همه خون دل به او می دهیم و این شهید در کشور فرانسه واز عالم مسیحی به اسلام می گرود و در مکتب امام خمینی شیعه می شود و در عاشورای ایران در دفاع ار نایب امام زمان شهید می شود و مدال "عند ربهم یرزقون" را از خدای مهربان برای ابد دریافت می کند نحوه نگرش او به ولی فقیه و اطاعت پذیری او واقعا مرا شرمنده کرد. واکنون او "علی الارائک ینظرون" است و شاهد بر اعمال ماست . بیشتر ادامه ندهم زندگینامه این عزیز گواه همه چیز است ."ان فی ذالک لذکی لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید"




از زمان بلوغش تا شهادت هشت ـ نه سال بیشتر عمر نکرد، ولی هرروز یک‌قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و طلبه و بالاخره رزمنده. چقدر راحت این قوس صعودی را طی کرد، چقدر سریع. کمال، آگاهانه کامل شد و در یک کلام، بنده خوبی شد. شهید کمال کورسل نیز از آن گل‎های نادری است که به نفس حق باغبان انقلاب اسلامی‎، در گلستان اسلام ناب محمدی رویید و در معرکه دفاع مقدس پرپر شد.
  

 در گلستان شهدای انقلاب اسلامی، گل‌های کمیابی وجود دارند که تنها با تفحص و جستجوی فراوان به چشم می‎آیند. شهید کمال کورسل نیز از آن گل‎های نادری است که به نفس حق باغبان انقلاب اسلامی‎، در گلستان اسلام ناب محمدی رویید و در معرکه دفاع مقدس پرپر شد.

2_8908191037_L600.jpg

یک نفر بود مثل آدم‌های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کم‎پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. "ژوان " دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد.
محال بود زیر بار حرفی برود که برای خودش،‌ مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و بااخلاص از آن دفاع نکند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی‌های حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می‌کردند. یکی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست که بازهم برای او از این سخنرانی‌ها بیاورند.

بعد از مدتی، رفت و‌آمد "ژوان کورسل " با دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، بیشتر شد. غروب شب جمعه‌ای، یکی ازدوستانش "مسعود " لباس پوشید برود کانون برای مراسم، "ژوان " پرسید: "کجا می‌ری؟ " گفت: "دعای کمیل " ژوان گفت: "دعای کمیل چیه؟! ما رو هم اجازه می‌دی بیاییم! " گفت: "بفرمایید " .
چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب می‌دانست. با "مسعود " رفت و آخر مجلس نشست. آن شب "ژوان " توسل خوبی پیدا کرد. این را همه بچه‌ها می‌گفتند.
هفته آینده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: "بریم دعای کمیل ".
گفتند: "حالا که دعای کمیل نمی‌روند "؛ تا شب خیلی بی‌تاب بود.
یک روز بچه‌های کانون، دیدند "ژوان " نماز می‌خواند، اما دست‌هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند که بر مُهر سجده می‌کند. "مسعود " شیعه شدن او را جشن گرفت.
وقتی از "ژوان " پرسید: "کی تو رو شیعه کرد؟ " او جواب داد: "دعای کمیل علی(ع) ".
گفت: "می‌خواهم اسمم رو بذارم علی ".
"مسعود " گفت: "نه، بذار شیعه بودنت یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع). "
گفت: "پس چی؟ "
ـ "هرچی دوست داری "
گفت: "کمال "
چه اسم زیبایی، برای خودش انتخاب کرد. مسیحی بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شیعه، در حالی که هنوز هفده بهار از عمرش نگذشته بود.

مادرش، خیلی ناراحت بود. می‌گفت: "شما بچه منو منحرف می‌کنید ".
بچه‌ها گفتند: "چند وقتی مادرت را بیار کانون " بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه‌ها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.
کتابخانه کانون، بسیار غنی بود. "کمال " هم معمولاً کتاب می‌خواند. به خصوص کتاب‌های شهید مطهری.
خیلی سؤال می‌کرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می‌گرفت، وقتی هم می‌گرفت ضایع نمی‌کرد و به خوبی برایش می‌ماند.
یک روز گفت: "مسعود! می‌خوام برم ایران طلبه بشم ".
ـ "برو پی کارت. تو اصلاً نمی‌توانی توی غربت زندگی کنی. برو درست را بخوان. " آن زمان دبیرستانی بود.
رفت و بعد از مدتی آمد و گفت: "کارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه‌ها، صحبت کردم. بنا شده برم عراق. از راه کردستان هم قاچاقی برم قم. " با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.
مسعود گفت: "تو که فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم که داری، معلومه ایرانی نیستی!
خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت کردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو ـ شصت و سه بود.
ظرف پنج ـ شش ماه به راحتی فارسی صحبت می‌کرد.
اجازه نمی‌داد یک دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش می‌گفت: "معنا ندارد کسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود. "
خیلی راحت می‌گفت: "من کار دارم. شما نشستید با من حرف بزنید که چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه کنم. "
یک کتاب "چهل حدیث " و "مسأله حجاب " را به زبان فرانسه ترجمه کرد.

همیشه دوست داشت یک نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند. می‌گفت: "به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من هست. "
یک روز از "مدرسه حجتیه " زنگ زدند که آقا پایش را کرده توی یک کفش که من زن می‌خواهم. هرچه می‌گوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول نمی‌کند.
مسعود گفت: "حالا چه زنی می‌خواهی؟ "
گفت: "نمی‌دونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد. "
مسعود هم گفت: "این زنی که تو می‌خوای، خدا توی بهشت نصیبت می‌کند. "
هرچه توجیهش کردند، فایده نداشت.
"مسعود " یاد جمله‌ای از کتاب حضرت امام افتاد که توصیه کرده بودند "طلبه‌ها، چند سال اول تحصیل را اگر می‌توانند، وارد فضای خانوادگی نشوند. "
رفت کتاب را آورد. گفت: "اصلاً به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته. "
جمله را که خواند، کتاب را بست. سرش را انداخت پایین. فکر کرد و فکر کرد. بعد از چند دقیقه سکوت گفت: "باشه ".
خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.
هروقت‌ ما گفتیم: "امام " می‌گفت: "نه! حضرت امام ".

یک روز رفت پیش مسعود و گفت: "می‌خواهم برم جبهه " ایام عملیات مرصاد بود.
مسعود گفت: "حق نداری " .
گفت: "باید برم ".
مسعود: "جبهه مال ایرانی‌هاست؛ تو برو درست رو بخوان ".
گفت: "نه! حضرت امام گفتند واجب است. "
فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته بود و رفت عملیات مرصاد. هنوز یک هفته نشده بود که خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.

1_8908191037_L600.jpg
مزار شهید "کمال کورسل": قطعه 18 ردیف 2 شماره176

 

از زمان بلوغش تا شهادت هشت ـ نه سال بیشتر عمر نکرد، ولی هرروز یک‌قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.
چقدر راحت این قوس صعودی را طی کرد، چقدر سریع.
کمال، آگاهانه کامل شد و در یک کلام، بنده خوبی شد.
یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می‌گوید: اگر "کمال کورسل " شهید نمی‌شد، امروز با یک دانشمند روبه‌رو بودیم، شاید با روژه‌ گارودی دیگر!.عزیز! ریشه‌های باورت در ضمیر ما، تا همیشه سبز باد!....توسط علی محمدی 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 10:7  توسط دوست خدا  | 

خدایا...می خواهم امروز هم درد هایم را برایت بگویم....دل تنگی هایم را...ولی چیزی شبیه بغض اجازه ورود غم های هرروزه ام را به دلم نمی دهد؛انگار قلبم خود عزادار است...غمی بزرگتر که سراسر قلبم را آذین بسته است.امروز تاسوعای امام مهربانم,حسین (علیه السلام) است.چه غمی زیباتر از غم ایشان ،امروز اجازه ورود به قلبم را دارد؟؟؟....خدایا امروز از هر روز برایت دلتنگ ترم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 12:24  توسط دوست خدا  | 

خدایا راه رسیدن به تو فوق العاده زیباست...

وقتی تورا یاد می کنم ،تمامی وجودم را احساس سبکی وشیرینی پر می کند....

آرامشی که نیروی مقاومت در برابر همه مسائل زندگی ام را می دهد.....

گاه وقتی وجودم  به قدرت منشایی که به آن وصل شدم ،لبریز می شود؛ به این آرامش تکیه می کنم و همان لحظه  به مسیر بیشتر از معبود دل بسته ام .....سپس آرامش را نیز از دست می دهم.....

خدایا انقدر مهربانی که یادت نیز به انسان همه چیز می بخشد....ولی لحظه ایی بی تو...همه چیز هیچ می شود....

نه به آن آرامشی که ارزانی ام داشتی....نه به خودم.....نه به دیگران .....نه به ثروت.....نه به جمال .....لحظه ای مرا وا مگذار....

أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟        آيا خدا كفايت‏كننده بنده‏اش نيست ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(۳۶) (سوره مبارکه زمر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 11:14  توسط دوست خدا  | 

 

هنگامی که چادر را انتخاب کردم،به واسطه ی دین تقلیدی ام بود.ناراضی نیستم...شاید اگر آن هنگام  بر سرم نمی کردم،دیگر فرصتی نبود که امروز با جانم بخواهم....

تقلید زمینی است نا هموار که باید با پله ی شک از آن به ایمان رسید.....

از این شک مقدس نبایدهراسید ....و در جستجوی حقیقت  از این معبر نیز باید گذشت...

گهگاهی چادری هایی می بینم  که دروغ می گویند....طهمت می زنند.....غیبت می کنند....دل می شکانند، خود را دلداری می دهم که شاید می دانند که چه کارهایی می کنند ولی قسمت دیگری از قلبم که به عقل متصل است می گوید: دین تقلیدی....حجاب تقلیدی.... گذ شته خود تو ...

و وای به روزی که چادر را آلوده کنند به خود بزرگ بینی نسبت به دیگران و فخر بفروشند به حجاب نیاکانشان....و چادر به سر کنند چون حجاب متمکنین شهر است....

 اُولَئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ اِلَی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ اَیُّهُمْ اَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ اِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ کَانَ مَحْذُورًا (  سوره  مبارکه اسرا)﴿57﴾

كسانى [ از فرشتگان ، پريان و ارواح را ] كه آنان [ به عنوان معبود ] مي  پرستند [ خود آنان براى رفع نيازمندى هايشان ] به سوى پروردگارشان وسيله مي  جويند ، تا كدامشان نزديك تر باشد ، و به رحمت او اميد دارند ، و از عذابش مي  ترسند ; زيرا عذاب پروردگارت شايسته پرهيز است . « 57»

تا آن روز که دیگر نباشد این چنین  باید تلاش کرد , با شکایت تنها از دید جامه نسبت به چادری ها چیزی عوض نخواهد شد.

از خود شروع کنیم که خود را باکره ای می بینیم...

پس برخیز به مهربان ترین تکیه کن....

از این شک مقدس نهراس ....و در جستجوی حقیقت  از این معبر نیز بگذر...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 9:38  توسط دوست خدا  | 

عشق از آنجایی شروع شد...

که از خدای  مهربان  به تو....

و از تو به خود رسیدم....

واین بار

مارا به سمت خود خواست....

ولی حیف که مردمان منزل کنونی ام ...

احساسی را طلب می کنند که از خود شروع شد

و

به هیچ رسید.....هوس.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 9:17  توسط دوست خدا  | 

فریاد سهراب را فراموش نکردی ای من....

که می خواست پی به حقیقت.... برویم

و تورا از واقعییت این خواب عمیق...برهاند یک جا.

(آی سبد هاتان پر خواب...سیب آوردم سیب...)

و چه سخت است این خواب عمیق را دیده باشی و

باز،

 بخواهی  طعم شیرین حقیقت بچشی.........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 14:47  توسط دوست خدا  | 

رحیم    رحمن   احد   محیط    حی   عظیم    علیم   بصیر   باسط   حلیم   رئوف   بدیع    واسع   غفور   .........

                                                          محبوب من....

                                 هر نام تو راهی است ؛ دل انگیز و زیبا به سویت...

                                                      محبوب بی کرانم...

                                    به من روزی ده....ذره ای به مانندت رفتار کنم.

                                                           الهی آمین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 6:10  توسط دوست خدا  | 

از تو آموختم...طفولیت و کهمنسالی،تشابه بسیار بهم دارند....

                                     من در فرصت جوانی

                                            به ثمره ای می رسم که در کهنسالی

                                                         کنجکاو و مشتاق درک مرگ باشم.    

                              همانند کودکی در انتظار رشد کردن و قد کشیدن......

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 23:44  توسط دوست خدا  | 

از راه های سخت لذت می برم، هیجانی دارد که شیرینی راه های آسان برایم تداعی می کند...

هیجانی که تراوش یک مبارزه است

و چه شیرین تر وقتی به این می اندیشم که خدای مهربانم ...در این لحظات، دست بنده کوچکش را محکم تر می فشرد.....

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 22:3  توسط دوست خدا  | 

ایمان رسانیدن خود به توست  و تقوی برگزیدن راه تو به جای راه خود.

خدایا روزی ام ده تا با ایمان وپرهیزکار باشم.

این دلی که بخشیدی از خود؛تو را می خواهد...............

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 14:42  توسط دوست خدا  | 

همیشه از میان حقیقت و واقعیت؛ حقیقت را برگزین...مبادا به خاطر احساس شخصی خود حقیقت را با مجاز اشتباه بگیری....

همانا که مجاز از واقعیت نیز پست تر است......

 

حقیقت را.....حق نشانم داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 19:13  توسط دوست خدا  | 

سلام وصبح بخیر معبودم....گرچه تو همیشه بیداری و من در خواب و دچار...دچار فراموشی ...

گرچه تو همیشه صبحی  و من در اوج خود در آرزوی صبح....

گرچه....تو،چون تویی هستی و من همچون منی....

باز مرا به سوی خود دعوت می کنی و صبح ها به گرمی پاسخم می گویی و من  خوب می دانم  حقیقتاً پاسخ گو من بوده ام. وباز نعمتی دیگر از پس نعمتی.......

خدای مهربانم در مقابل این همه لطف ...بازهم چیزی می خواهم....می دانی که جز خودت، هیچ آرامم نکنند...........

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 6:33  توسط دوست خدا  | 

زیبایی بودن و.... با تو بودن را می بینم ودر کنار ان نعمت های مادی که به انسان بخشیدی...ثروت ....زیبایی ...همسر...فرزندان... شغل...وچقدر نا چیزند این ها در کنار لذت با تو بودنم....

خدایا...یاری ام ده ،تا هیچ گاه نعمت های مادی را بدون لذت با تو بودن نخواهم.پس هرگاه زیبایی زندگی دنیا را دیدی خدایت را به یاد آر،که چه زیباست وچه زیبا آفرید....و به عشق بودنش در زیباییش غرق شو...

انگاه دلت مادیات را نمی خواهد مگر اینکه اصل زیبایی در آن باش...و قلبت خوب می داند که خدا برای آن کودک چشم به راه نیز... زیباست.

خدایا دستانم را بگیر که تا وقتی کودکی در سرتاسر جهان  منتظر است،لذت با تو بودن را بدون نعمت های مادی تجربه کنم...

الهی آمین...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 17:45  توسط دوست خدا  | 

اللَّهُ نُورُ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشكَوةٍ فِيهَا مِصبَاحٌ الْمِصبَاحُ فى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنهَا كَوْكَبٌ دُرِّىُّ يُوقَدُ مِن شجَرَةٍ مُّبَرَكةٍ زَيْتُونَةٍ لا شرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتهَا يُضى‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسسهُ نَارٌ نُّورٌ عَلى نُورٍ يهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشاءُ وَ يَضرِب اللَّهُ الأَمْثَلَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكلِّ شىْ‏ءٍ عَلِيمٌ

خداوند نور آسمان ها و زمين است مثال نورش همانند چراغدانى است كه در آن چراغى ، و آن چراغ در آبگينه اى است كه گويى ستاره اى درخشان است ؛ و از درخت مبارك زيتون كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى شود. و نزديك است كه روغنش بدون اينكه با آتشى تماس داشته باشد بدرخشد. او نور فوق نور است ؛ خداوند به نور خويش هر كس را كه خواهد هدايت كند، و خداوند براى مردم اين مثلها را مى زند و او به هر چيزى دانا است .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 20:34  توسط دوست خدا  | 

سلام

از امروز تصمیم دارم در اینجا دل نوشته های تنهایی خودم را بنویسم

حرفهای خودمانی که برای خداست..........

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 15:46  توسط دوست خدا  |